ايرج افشار

375

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

و در حافظهء من مانده است پرداخته و آن را به قسمتهاى مختلف درآورده و هر قسمت را در ذيل يكى از خصال و صفات بارز او بيان مىكنم . البته اينها كه من اين‌جا مىنويسم از جمله وقايعى است كه من شخصا از آنها اطلاع يافته‌ام و كمابيش به خاطر سپرده‌ام ، و گرنه بيان وقايعى كه در تمام مدّت زمامدارى پهلوى در تمام شئون سياسى و ادارى و اجتماعى اين كشور واقع شده است محتاج به تأليف چندين جلد كتاب بزرگ و چندين مورّخ آگاه و زبردست و مقدار بىشمارى اسناد و مدارك و مآخذ خواهد بود كه البته از حوصلهء توانايى من بيرون است و من از همين قدر هم كه در اين مختصر مجموعه نوشته و مىنويسم و زحمتى كه به خوانندگان گرامى مىدهم پوزش مىطلبم . هوش و فراست چنان‌كه همه مىدانند پهلوى مردى عامى و مدرسه ناديده بود و در اوايل امر خواندن و نوشتن را [ 30 ] درست از عهده برنمىآمد . ولى فطرة هوشى سرشار و حافظه‌اى قوى و فراستى تند و تيز و سرعت انتقالى فوق العاده داشت و به همين جهت پس از مدّتى كه به كارها وارد شد و رفته‌رفته در خواندن و نوشتن ممارستى كرد نه‌تنها مىخواست خود را از كمك ديگران مستغنى نشان دهد و وانمود كند كه همه‌چيز را خودش مىداند و مىفهمد ، كم‌كم بناى نكته‌سنجى و خرده‌گيرى را هم گذاشت و به نوشته‌هاى ديگران اعتراضاتى مىكرد و اتفاقا بعضى از اعتراضات او هم وارد بود و اين نبود جز از هوش فوق العاده كه خداوند در وجود او به وديعت گذاشته بود . مرا در اين معنى قصّه‌اى است كه براى تبيين اين مقال به نظر خوانندگان مىرسانم : در يكى از ادوار مجلس شوراى ملّى كه رياست با دادگر ( عدل الملك ) بود و پايان آن دوره فرارسيده بود ، يك روز دادگر به من گفت ( من آن وقت رئيس دربار پهلوى بودم ) كه من خيال كرده‌ام روز آخر انقضاء مجلس در نطق اختتاميّهء خود زمينه‌اى بسازم و نام « كبير » را براى رضا شاه علم كنم كه همان روز از تصويب مجلس بگذرد و صورت قانونى پيدا كند و اين نامگذارى از اين دوره به يادگار باقى بماند .